همش تقصیر فرداست

بعضی از کارها هست که اصولا باید فردا انجامشون داد. منتها نمی دونم چرا هر چی زمان می گذره، همیشه امروزه. هیچ وقت فردا نمیشه. صبح و ظهر و شب ميان و ميرن، اما هنوز، هميشه امروزه.

تقصیر من نیست که یه سری از کارهام زمین مونده، این مشکل روزگار و زمانه که هیچ وقت فردا نیست و همش امروزه.

در انتظار فردا، در انتظار، انتظار ... 

جنبش‌هاي اعتراضي

چندي قبل يكي از دوستان مقاله‌اي در مورد اصلاح طلبي و انقلابيگري نوشته بود و نظر من را هم خواسته بود. جوابيه‌اي برايش نوشتم. همانوقت قصد داشتم هر دو را اينجا بگذارم، اما نشد. مطلبي در آن بود كه قبل‌تر هم در صحبتهاي با ساير دوستان به نظرم مهم مي آمد و به آن اشاره مي‌كردم. البته به نظرم جاداشته اين موضوع بيشتر در كانون توجه دنبال‌كنندگان جنبش اعتراضي حاضر قرار بگيرد. خلاصه موضوع چنين است:

به نظر مي‌رسد، هنوز پيوندي كه بايد، بين جنبش خواهان «آزادي اجتماعي- سياسي» با جنبش‌هاي «صنفي- طبقاتي» پديد نيامده است. ما به كرات در ساليان اخير اعتراضات پراكنده و غير منسجم كارگران بخش‌هاي مختلف (صنايع نساجي، محصولات فلزي، خودروسازي، اتوبوس‌راني و ...)، پرستاران، معلمان و ... را شاهد بوده‌ايم. اما تا جنبش فعلي نتواند ارتباط منطقي و منسجمي با اين اعتراضات برقرار كند و نيز تا زماني كه نتواند مطالبات قومي را به مطالباتش الصاق كند، نمي‌تواند از حد شورش‌هاي كوري كه نهايتا به سد نيروي نظامي برخورد مي‌كند و سپس به تدريج مستهلك مي‌شود، فراتر رود. خوشبختانه موسوي در اين مدت نشان داده كه بدون هيچ خودمحوري، از ايده‌هاي راهگشا استقبال مي‌نمايد. بنابراين فكر مي‌كنم اگر از طرف جامعه روشنفكري بحث فراگيري جنبش و هم‌پيوندي مطالبات صنفي- قومي- آزادي‌خواهانه به كرات مطرح شود، ممكن است از سوي وي پاسخي گيرد.

با توجه به بي‌كفايتي عظيم موجود، فقدان وسيع نيروي كارامد و فروپاشي سيستم كارشناسي تصميم‌گيري، دور از انتظار نخواهد بود كه با وضعيتي مواجه شويم كه در آن درهم‌ريختگي شديد ارائه خدمات به مردم، متوقف يا فشل شدن پروژه‌هاي عمراني، كسري عظيم بودجه و در نتيجه تورم بالا، كاهش غير قابل جبران قدرت خريد مردم و سطح بالاي بيكاري، مستقر و مستحكم شود. اين فشارها به همراه توهين و تحقير مردم در هر آن چيزي كه به رابطه دولت- ملت باز مي‌گردد، به مرور زمان گستره نارضايتي‌ها را بسيار وسيع و در سطح و عمق جامعه پخش خواهد كرد.

تا پيش از اين، آن‌چه از اعتراضات مشاهده كرده‌ايم، اكثرا مربوط به آن بخشي از جامعه مي‌شد كه به زعم حكومت «كانون بحران» نام مي‌گرفت، چنان‌كه چندي پيش يكي از مقامات امنيتي اين منطقه را فاصله ميدان انقلاب تا ميدان تجريش عنوان كرده بود! پر بيراه نبود، اما گمان من بر آن است كه شايد وضعيت اين‌چنين باقي نماند. وقوع اولين نشانه‌هاي شورش در نازي‌آباد تهران شايد گواهي بر اين گمان باشد.

 

نكته مهم اين است كه وقتي جنبش به سطح طبقات پايين جامعه رسيد، بحث بر سر نيازهايي چون آزادي سياسي- اجتماعي و پس گرفتن رأي نخواهد بود بلكه فرد براي سير كردن شكم زن و بچه‌اش به ميدان مي‌آيد و براي آن مي‌جنگد. كار به آنجا كه برسد، ديگر جمع و جور كردنش براي حكومت اگر غير ممكن نباشد، بسيار دشوار خواهد بود. شروع سال تحصيلي و اعتراضات دانشجويي، به همراه سقوط وضع اقتصادي، شرايط اوليه هم‌سويي اين دو جنبش را فراهم مي‌سازد. عملي شدن اين هم‌سويي به كاركرد روشنفكران و در دستور كار قرار گرفتن آن برمي‌گردد.

يك نكته جالب هم اضافه كنم. توصيه مي‌كنم اين خبر تابناك را كه به نقل از سايت الف (متعلق به توكلي) آورده، حتما بخوانيد. هر چند ادبياتش با ادبيات راست‌ها متفاوت است، اما بهرحال نشان مي‌دهد كه آنها دقيقا درست تشخيص داده‌اند نقطه ضعفشان كجاست. نكته جالب‌تر آنكه احمدي نژاد هم دو عضو وفادار به خودش را براي كنترل و محدودسازي كارگران و دانشجويان به كار گرفته: شيخ الاسلام به عنوان وزير كار و دانشجو به عنوان وزير علوم.

آيا در سمت مقابل هم اين بينش وجود دارد كه از اين هم‌سويي بهره گرفته شود؟ حداقل تابحال من چنين چيزي نديده‌ام.

حزب يعني اين!

خداييش به نظر شما اين خبر طنزه يا جدي؟

اخطار كميسيون احزاب به دو حزب اصلاح طلب

عباس‌زاده مشكيني گفت: مجموعه عملكرد و بيانيه‌ها و مواضع سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب مشاركت ايران اسلامي در نشست كميسيون ماده 10 احزاب مورد بررسي قرار گرفت و مقرر شد مستند به قانون به اين تشكل‌ها اخطار داده شود.

همچنين با تقاضاي تاسيس كانون صنفي دامپزشكان شيراز، كانون حسابداران آذربايجان غربي و انجمن صنفي روان‌پرستان موافقت شد. دبير كميسيون ماده 10احزاب از موافقت با صدور پروانه فعاليت كانون طراحان پارچه و پوشاك، كانون بازيكنان فوتبال حرفه‌اي ايران خبر داد. همچنين تقاضاي تمديد پروانه فعاليت كانون مهندسان ساختمان تهران، كانون مربيان فوتبال، انجمن گردانندگان قلب و ريه مصنوعي و انجمن متخصصين امور ذيحسابي مورد موافقت قرار گرفت.

به نظر شما اصولا تا وقتي كانون صنفي دامپزشكان شيراز، كانون حسابداران آذربايجان غربي، انجمن صنفي روان‌پرستان، كانون طراحان پارچه و پوشاك، كانون بازيكنان فوتبال حرفه‌اي ايران، كانون مربيان فوتبال، انجمن گردانندگان قلب و ريه مصنوعي و انجمن متخصصين امور ذيحسابي وجود دارند، به وجود احزاب بي‌اهميتي مثل مشاركت و سازمان مجاهدين نيازي هست؟

نسل سركش

اين روزها بازار بحث در مورد نسل‌ها گرم است كه به‌طور نمونه مي‌شود به مقاله‌هاي آقايان تمدن و مشايخي در اين مورد اشاره كرد. خلاصه بحث هم اين است كه نسل اول انقلاب ايدئولوژي داشت، انقلابي بود، دنبال آزادي‌هاي سياسي بود و نهايتا انقلاب كرد، و همين‌طور نسل بعدي كه در دوران جنگ نوجوان بود و در محيطي بسته و خفقان‌آور رشد كرد و چون جز سركوب نديد، از انقالاب دل خوشي نداشت. به دنبال اصلاح بود و روش پيگيريش را در صندوق‌هاي رأي مي‌ديد و نهايتا دوم خرداد را خلق كرد و بعد هم البته سرخورده شد. حالا نسل سومي آمده كه در دوران نوجوانيش دوم خرداد را ديده و از انقلاب و جنگ و دوران سركوب خاطره روشني ندارد. بنابراين به‌جاي كنار آمدن با محدوديت‌هاي اجتماعي- سياسي حكومت و پذيرش سركوب، نافرماني‌هايش را ابتدا در سطح آزادي‌هاي اجتماعي به سطح خيابان آورد و حالا كه مي‌بيند با اين انتخابات دارند همه وجودش را تحقير مي‌كنند، با همه وجود به خيابان آمده است. سن بين 18 تا 24 سال اكثر دستگيرشدگان، مجروحان و كشته‌شدگان اين موضوع را تأييد مي‌كند. بعد هم نتيجه بحث اين است كه آقايان حكومتي بدون درك اين مسأله، فكر مي‌كنند با دستگيري سران نسل اول و دوم مي‌توانند اين حركت را خاموش كنند، در صورتي‌كه اين‌طور نيست.

من مي‌خواهم يك نكته ديگر اضافه كنم. و آن اين‌كه به فرض (فرض محال كه محال نيست! آرزو هم بر جوانان عيب نيست!) كه اين حكومت اين بار دومي هم بجهد و اين جنبش نسل سوم را هم رد كند، با جنبش نسل چهارم مي‌خواهد چه كند؟ نسل دوم اصلاح‌طلب بود و نسل سوم فرااصلاح‌طلب يا شايد به نوعي انقلابي. شايد نسل سوم دنبال سرنگوني كل حكومت نباشد. با نسل چهارمي كه كودكي يا نوجوانيش را اين روزها تجربه مي‌كند و اگر تا آن زمان، هنوز اين شكل و شمايل از اين حكومت ادامه داشته باشد، آنها قطعا انقلابي و خواهان سرنگوني‌اش هستند، چه مي‌خواهد بكند؟

يادم مي‌آيد تا آخرين شب‌هايي كه الله‌اكبر از محله‌مان گفته مي‌شد، اولين كسي كه بر پشت بام مي‌رفت و آخرين كسي كه صدايش قطع مي‌شد، پسربچه 10-12 ساله‌اي بود. از محله‌هاي ديگري هم چنين شنيده‌ام. چندين نفر را هم شنيده‌ام كه به زور بچه 10-12 ساله‌شان كه روز انتخابات مؤاخذه‌شان مي‌كرده، رفته‌اند و رأي داده‌اند! با اين‌ها مي‌خواهند چه كنند؟

اميد كه نسل چهارم محكوم به انقلاب نباشد.

 

تقدیم به شهیدان امید

تاريخي نقش بسته بر سنگفرش‌ها،

                                                با قلمويي سياه

هراسي برماسيده بر رخ نقاش‌ها،

                                                از قلم‌هايي سبز

شبحي گسترده بر گستره تا دوردست‌ها

به سياه كردن هر درخت و هر دشت،

به چرك‌تاب كردن دستبند ندا و سربند سهراب،

به كور كردن چشمان سبز ترانه،

                                                گزمه‌هايي در شهر

 

ديگ‌هاي سياه خالي رنگرزان و

                                                هجوم لشكريان بر دشت‌هاي شقايق و لاله

تاريخي سياه بر سنگفرش و

تاريخ اميدي سبز بر دل‌ها.

 

آگهي ترحيم سبز رنگ رنگ سياه

                                                بر ديوار.

مانا (7)

ماناي ۴ ماهه عزيز ما حالا ديگه هم غلت مي‌زنه هم قاشق و چيزاي ديگه دم دستشو مي گيره دست و هم يه صداهاي عجيب و غريب خوشمزه اي از خودش در مياره.

دیگر تمامی ندارد

نه، اين بغض را ديگر سر بازايستادن نيست.

الله اكبرهاي شبانه امشب بعد از بيدادگاه و شوهاي تلويزيوني، شكي برايم باقي نگذاشت كه اين درد متراكم و خون برآماسيده، اين بار در دلها و تنها حبس نمي ماند. اين فرياد را اين بار جز فوران راهي نمانده. هرچه مي خواهند دفنش كنند، بلندتر غريو مي كشد.

چه می کنه این بازیکن؟

واقعا دست مريزاد داره. چه مي‌كنه اين بازيكن؟

بعد از اين‌كه احمدي‌نژاد با فاصله يك هفته‌اي با استعفاي مشايي موافقت كرد و به نامه رهبر تن در داد و سپس در فاصله چند ساعته مجددا مشايي رو رئيس دفتر خودش كرد، ظاهرا گرماي وصف‌ناپذير اين عمل قهرمانانه، موجب ذوب شدن لنت‌هاي ترمز رياست جمهوري شده.

بنابراين ايشان در اقدامي هيجان‌انگيز، شواليه‌وار بيرون پريده و عجالتا داره هر كسي رو كه دم دستش مياد مورد مرحمت قرار ميده. طبق خبر تابناك، ايشون اول صفار هرندي (وزير ارشاد) رو عزل كرد، و بعد به فاصله چند ساعت اژه‌اي (وزير اطلاعات!) رو بركنار فرمود. خيلي باحاله به خدا. من كه موندم تو كف اين موجود.

علاوه بر اون شنيده شده حكم بركناري لنكراني (وزير بهداشت) و جهرمي (وزير كار) رو هم صادر كرده. يعني اصلا حرام بوده انگار كه اين بندگان خدا 8 روز ديگه دوره كاريشون تموم بشه و خود بخود برن پي كارشون. حتما بايد بركنار مي‌شدن. انقدر جيگره اين آدم كه اصلا حيرون مي‌موني. الآن خوبي عزيز؟ دلت خنك شد فرصت عزل رو از دست ندادي؟

تو رو به حضرت عباس آدم به اين باحالي ديدين به عمرتون؟ اونوقت انتظار دارين اين عزيزي كه با كابينه خودش اينطوري مي‌كنه، با رأي ما چي كار كنه؟ با كساني كه تو خيابونن چي؟

توصيه اخلاقي به اعضاي كابينه: تا اصلاع ثانوي رعايت فاصله ايمني ضروري است. برا خاطر خودتون مي‌گم به خدا.

کشتارگاه!

24 تير 1388- سقوط هواپيماي تهران- ايروان. 168 نفر كشته

2 مرداد 1388- از باند خارج شدن هواپيماي تهران- مشهد از باند. حداقل 18 نفر كشته

3 مرداد 1388- خارج شدن هواپيماي اروميه- تهران از باند.

3 مرداد  1388- برخورد قطار مسافري تهران- مشهد با قطار تأسيساتي- يك نفر كشته

4 مرداد 1388- فرود اضطراري هواپيماي تهران- مشهد

ميشه يكي بگه چه خبره؟ همين‌جوري داره ادامه پيدا مي‌كنه. عمدي نيست به نظر شما؟ حداقل بعضي‌هاشون؟

زهره (4)

100 دور گذشت از رفتن زهره. اتفاقات زيادي افتاد در اين مدت كه هيچكدام نتوانست نبودنش را كمرنگ كند برايمان. اين جمعه مي خواستيم برويم پيشش. نشد. شايد اين هفته. خاطره هايش همچنان پررنگ در ذهنمان به حضور خودشان ادامه مي دهند. و نمي دانم تا كي. شايد تا هميشه. براي همه مان.

موسوی

يكي از تاثيراتي كه اتفاقات اخير و پايمردي موسوي روي خيلي‌ها گذاشت، اين بود كه فهميدند خاتمي در دوران رياست جمهوري چه كارهايي مي‌توانست بكند كه نكرد. من خودم هميشه جزء كساني بودم كه سعي مي‌كردم در مقابل انتقادهاي بقيه در قبال كم‌كاري يا بي‌برنامگي يا بي‌شهامتي (به‌قول بعضي‌ها بي‌عرضگي) خاتمي و خيلي از مشاركتي‌ها، از خاتمي دفاع كنم و سختي شرايط و قوي بودن حريف و پيشگيري از حوادث خارج از كنترل و جلوگيري از حركات تند و هزار آسمون-ريسمون ديگر را براي توجيه عملكردشان رديف كنم. وقتي هم كه همه ديدند كه احمدي‌نژاد چطور از قدرت رياست جمهوريش استفاده كرد، همه معتقد بوديم كه به دليل همراهي وسيع پشتوانه‌هايش در مجموعه نظام مي‌تواند چنين بتازاند. اين‌ها همه درست، اما همين اتفاقات يك ماهه اخير، روشن كرد كه براي كساني در قد و قامت موسوي و خاتمي و كروبي و ...، مي‌شود مغضوب حكومت بود اما در عين حال كوتاه هم نيامد. و اين را موسوي به همه فهماند.

اين موضوع مدتي بود كه فكرم را مشغول كرده بود اما چيزي كه بهانه نوشتن اين پست شد، يك مصاحبه جالب از جناب والامقام كردان، وزير استيضاح شده كشور، بود كه تابناك هم چاپش كرده است. براي من اين قسمتش خيلي جالب بود كه مربوط است به حوادثي كه بعد از رآي 20 ميليوني مردم به خاتمي در دوم خرداد 76 رخ داده و لرزه‌اي كه به اندام جناح راست وارد كرده بوده:

روز سوم خرداد يا چهارم [خرداد سال 76] رفتم اتاق علي لاريجاني. ايشان خيلي گرفته بودند و رنگ به چهره ايشان نبود و بسيار ناراحت بودند. من هر چقدر با ايشان شوخي كردم، از اين حالت درنيامد... مي‌گفتند ما ديگر راديو – تلويزيون را نمي‌توانيم اداره كنيم چون دوم‌خردادي‌ها همه منابع مالي، تجهيزات و ساير نيازهاي ما را مي‌بندند و ما نمي‌توانيم كار كنيم... من به ايشان گفتم دو كار مهم را من به شما قول مي‌دهم كه به نحو احسن برايتان انجام دهم و در اين دو هيچ مشكلي نداشته باشيم. 1- اينكه تامين منابع مالي سازمان را به عهده مي‌گيرم كه شما از آن نگراني. 2-‌اينكه امثال مجاهدين انقلاب و جريانات ضدنظام نتوانند در سازمان اختلال و اغتشاش ايجاد كنند و همكاران ما در صدا و سيما را جذب كنند كه ايشان در جواب گفتند كه شدني نيست و نمي‌شود و من گفتم آقاي لاريجاني استعفا فايده ندارد و الان وقت كار است و بالاخره ايشان را راضي كردم تا من طرح اقتصادي خود را بنويسم و ايشان ملاحظه كنند كه مي‌شود اجرا كرد يا نه و با هزار زحمت ما به ايشان روحيه داديم و ايشان را از آشفتگي خارج كرديم.

اين يعني اين‌كه امثال لاريجاني، كه مي‌داند چطور مي‌شود از قدرت استفاده كرد، فكر مي‌كرده خاتمي هم مي‌داند چطور مي‌تواند از قدرت استفاده كند و واقعا از رأي 20 ميليوني مردم به خاتمي ترسيده بوده. و همه‌مان هم به ياد داريم كه اين هراس چطور برايشان همه‌گير بود. اين مصاحبه فقط كمك مي‌كند كه به ياد بياوريمش. آنها مي‌دانستند كه با اين 20 ميليون رأي چه‌كارها مي‌توان كرد حتي اگر مجلس و قوه قضائيه و نيروي انتظامي و صدا و سيما و ... را در دست نداشته باشي، چيزي كه خاتمي و بقيه اطرافيان نمي‌دانستند راهش را (بگذريم كه بعد از 2 سال شوراها و مجلس هم به دست اصلاح‌طلبان افتاد). موسوي اما، يادشان داد كه چطور مي‌شود خيلي كارها را كرد حتي اگر حاكميت مخالف باشد. فقط اين‌كه: "نبايد ترسيد" و "بايد اميد داشت". يادمان نرفته روزهايي را كه در اوج خفت و خاري، تئوريسين‌هاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به آرامش فعال فرامي‌خواندندمان. حالا در زندان نه آرامند و نه فعال. اگر در سال‌هاي 78 و 79 نمي‌ترسيدند و نمي‌ترسيديم، و البته اگر حريف را اين‌قدر با پزهاي دن‌كيشوت‌وار نمي‌ترسانديم، وضع‌مان اين نبود كه هست. قدرت فيزيكي آنها چندين برابر ما بود، آن‌وقت بعضي‌ها در سخنراني‌هايشان مي‌گفتند مي‌خواهيم همه‌شان را به دريا بريزيم! نتيجه‌اش اين شد كه واقعا ترسيدند و همه را جارو كردند. ما هم جا زديم و نشستيم عقب.

موسوي اما مي‌داند كجا قوت دارد و كجا ضعف. نمي‌ترسد. كوتاه نمي‌آيد اما لاف بيخود هم نمي‌زند. نمي‌خواهم ازش اسطوره بسازم يا بزرگش كنم بيخودي، اما سياستمدار است واقعا. حتي بعد از 20 سال دور بودن از سياست.

مانا (6)

چند تا از عكسهاي يك ماه اخير مانا رو كه حالا ديگه ۳ ماهه شده، ميذارم اينجا.

 

 

مانا (5)

مانای ما دو ماهه شد.  اینم چندتا از عکسهای ماهش.

ضمنا مانا اولین مسافرتش رو هم رفت اصفهان:

دولت آبادی و سروش

نمي دانم ماجراي اخير درگيري لفظي- قلمي دولت آبادي- سروش را دنبال كرده ايد يا خير. دولت آبادي در يك سخنراني –كه بدون برنامه ريزي قبلي انجام شد- از انقلاب فرهنگي و نقش سروش در آن انتقاد كرده بود:

«… من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی بوده است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون مورد قضاوت قرار بگیرد. پای این قضاوت هم می ایستیم. انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود. آن انقلاب فرهنگی دامن یکی از چهره های معاصر جهان را برای همیشه لکه دار کرد؛ یعنی مردی که مردم پریمیتیو کشوری را به دنیای بزرگ معرفی کرد، با آن انقلاب در چین به لکه‌ای سیاه دچار شد. بنابراین تقلید از آن انقلاب تقلید از یک شناعت بود. …

آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.»

 

سروش اما كه انگار نقطه اي اساسي از سوابق خود را در معرض انتقاد ديده بود، چنان برآشفت كه بي پروا و در كمال تعجب و البته با بي ادبي چنين پاسخ داد:

«… به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دولت‌آباد که پس از 30 سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگي» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است.»

 در اين مورد در وبلاگها و البته روزنامه هاي زيادي مطالب مختلفي نوشته و در مورد جوانب مختلف قضيه بحث شد.

اگر بخواهم راستش را بگويم، با وجود نامطلوب بودن كل قضيه، براي من اما، اين ماجرا از يك جنبه بسيار لذت بخش بود. اينكه سروش بعد از سالها مجبور شد بالاخره چهره اصلي اش را كه پشت ژست روشنفكري پنهان كرده بود، نمايان كند. اينكه يك نفر براي تخريب ديگري به تجاهل افتخار كند كه يكي از بزرگترين نويسندگان مملكتش را نمي شناسد، به نظرم خودويرانگري عظيمي است. من شخصا از اين خودافشاگري محظوظ شدم.

 

امروز

بعد از يه ساعت سگ دو زدن از اينور به اونور:

- ببخشيد آقا، پرسيدم دفتر گندزدايي از زندگي؟

يكي سرشو يه كم مياره بالا.

-         هان؟ چيه؟ چي مي خواي؟ تشكيل پرونده دادي؟

-         نخير.

-         مگه كوري؟ نمي بيني همه جا نوشتن اول تشكيل پرونده بدي؟

-         ا... اين چه طرز صحبته آقا؟ حالا مهم نيست. بايد چي كار كنم؟

-    اونجا نوشته. ميري شناسنامه و كارت ملي و گواهينامه و  پايان خدمت و كپي برابر اصل شده همه شونو مياري. مال خودت و خونوادت. آبجيا فقط پايان خدمت نميخوان.

-         لطفتون كم نشه. اين طرفا دفترخونه...

زرپ دريچه شو مي بنده.

لخ لخ لخ لخ... 12 ساعت بعد. همه مدارك رو جور كردي و آوردي.

-         آقا آوردم همه شونو.

-         چيو آوردي؟

-         همه اون كوفتايي رو كه گفتين.

-         من گفتم؟ چي گفتم؟

-         شما نه. يكي از همكاراي محترمتون.

-         ما از اين چيزا به كسي نمي گيم.

-         مگه اينجا دفتر گندزدايي از زندگي نيست؟

-         نه، اون طبقه بالاست. اينجا دفتر حذف امروز از تقويم زندگيه.

-         چي؟ بابا همين چند ساعت پيش اينجا بود.

-         خوب اون چند ساعت پيش بود. حالا اونا رفتن بالا، ما اومديم پايين. حرفيه؟

-         نه. ببخشين. حالا ببينم، ببخشين، جسارته. شما چي كار مي كنين؟ شايد كارم راه بيفته.

-         تقويم ثبت شده شخصي داري؟

-         نه، اين ديگه چي زهرماريه؟

-    ميري شناسنامه و كارت ملي و گواهينامه و  پايان خدمت و كپي برابر اصل شده همه شونو مياري. مال خودت و خونوادت. آبجيا فقط پايان خدمت نميخوان. يه گواهي احراز هويت از ثبت احوال و يه استشهاد محلي كه تو محضر امضا شده باشه هم بايد بياري. اين فرم درخواست حذف امروز از تقويم زندگيت رو هم پر كن.

-    شما كه گفتين از اين چيزا به كسي نمي گين. حالا هيچي، اون مدارك اولي رو دارم. نميشه يه جوري كار ما رو راه بندازي؟ ميرم احراز هويت و اون درد آخري رو هم جور مي كنم.

-         بده اين خرت و پرتاتو. برو بقيه شو هم بيار تا تقويمتو راه بندازيم.

لخ لخ لخ لخ... 123 ساعت بعد.

-         ببخشيد آقا، الآن اينجا دفتر گندزدايي از زندگيه يا دفتر حذف امروز از تقويم زندگي؟

-         هيچكدوم.

-         پس ببخشيد، چه جهنم دره اي هستين؟ ا... نه، يعني چي كار مي كنين؟

بعد از خوردن يه اردنگي، خودمو از رو زمين جمع و جور مي كنم. يكي رو اونجا پيدا مي كنم. مي پرسم اين دو تا دفتري كه مي خوامشون كجان؟ ميگه برو از اطلاعات دم در بپرس. ميرم.

-    ببخشيد آقا، در اين لحظه از اين روزگار قشنگ، دفتر گندزدايي از زندگي و دفتر حذف امروز از تقويم زندگي كجان؟

-         شما كجارو مي خواين؟ اطلاعات دم در؟

-         خوب آره ديگه.

-         مگه كوري؟ اينجا دره؟

-         ا... نه. اما به خدا، به جدم همين چند دقيقه پيش اينجا بود.

-         حالا كه مي بيني نيست.

-    اي بابا، تو اين اداره آمرزشتون هيچ نقطه ثابتي نيست؟ حتي در؟ اينجا كجاست حالا؟ ول كن. بي خيال. داداش، نمي دوني اين دفتر ... چي بود، حذف زندگي از تقويم، نه، گندزدايي دفتر...

-    من نمي دونم. اينجا دفتر فراموش كردن روزهاي بده. ا ... ببين دفتر اطلاعات از شانست همين الآن اومد همين بغل. برو بپرس.

-    خدا عمرت بده...... ببخشيد خانم، دفتر اطلاعات؟ به خدا گ...گيجه گرفتم. كمكم كنين. اين دو تا دفتر كه الآن اسمشونو اينجا نوشتم تا يادم نره، كجان؟

-    آقا ما رو گرفتيا. چه مي دونم. برو بگرد پيداشون كن. اگه خوش شانس باشي و سرجاشون باشن، طبقه چهاردهمن الآن. بدو در آسانسور بازه.

هلك هولوك...هلك هولوك...

-         سلام آقا كجا رفته بودين؟ كلي گشتم دنبالتون. همه مداركو آوردم. حالا چي ميشه؟

-         بده ببينم... خوب كامله. هيچي ميري فردا مياي تا تقويمتو بديم بهت.

-         خوب بعدش چي؟

-    بعدش چي مي خواي بشه؟ چون فردا امروز نيست، نمي تونيم امروزو از تقويمت حذف كنيم. شما هم كه براي حذف امروز درخواست دادين، نه فردا.

-    اي بميرين الهي همتون با هم. حالا چه خاكي تو سرم بريزم؟ نخواستم بابا. ديوانه اين همه تون. حالا اون يكي دفترتون كجاس؟ خدا به دادم برس.

در حال پرسه زدن تو طبقات بعد از 1234 ساعت سگدو زدن توي طبقات، بالاخره دفتر گندزدايي از زندگي رو پيدا مي كنم.

-         سلام آقا. لطف عالي مستدام. ميشه روزگار ما رو گندزدايي بفرمايين؟ اينم مدارك.

-         حالا بايد بري آزمايش بدي، ببينيم جوهر وجوديت چيه؟ تا بفهميم از چه گندزدايي استفاده كنيم؟

-    اي بابا، لابد حالا بايد برم آزمايشگاه و بعد كه بيام دوباره كوچ كردين. نه تو رو به جدت يه كاريش بكن. اصلا ببين قويترينش چيه؟ اگه جوهر وجودي ما از چيزاي بد بد باشه، چي به خوردمون ميدي؟

-    ببين يارو. اگه فكر كردي به همين راحتياست، كور خوندي. اولا اينجا كل زندگيتو گندزدايي نمي كنن. يه روز يه روزه. ثانيا، بايست اول بري تقويم ثبت شده شخصيتو بياري، بعد درخواست بدي تا روزي رو كه از زندگيت نتونستي حذف كني، گندزدايي كني. فهميدي؟

-    ميشه امروز درخواست دفع آفت براي فردا بدم كه فردا كه اومدم نگي امروز فرداست و نميشه امروز كه ديروز بود رو حذف كني؟

-         نه!

-         پس چه خاكي تو سرم بريزم؟

-    هيچي. برو اونجا تسهيلات كافي هست. اينجا طبقه آخره، طبقه دوازده. برو خودتو بنداز پايين راحت شي. يه دفعه همه تقويمت با هم حذف ميشه. راحت و بي دردسر.

-         اينجا كه 15 طبقه داشت!

-         داشت كه داشت، حالا كه نداره.

مانا (4)

مانا امروز ۴۰ روزه شد. عکسهای جدیدش رو میگذارم اینجا.

 

زهره (3)

هنوز هم باورم نمی شود توانسته باشیم چنین کاری بکنیم. اینکه زهره را ببریم وسط بیابان تک و تنها رها کرده باشیمش. ۵۰ کیلومتر دور از خانه اش. و هیچکداممان هم پیشش نباشیم. قبلا اینقدر  بی رحم نبودیم.

کاش می شد آدم رفتگانش را پیشش نگه دارد.

مانا (3)

این هم عکس های جدید مانای ما. اندازه سه هفته بزرگ شده.

زهره (2)

اين رو براي زهره نوشتم.

مراسم سوم و هفتمش رو هم برگزار کردیم. همین قدر ناباورانه.

هنوز هم نمی دانیم چه شده؟

مانا (2)

چند عکس دیگه از مانا میگذارم اینجا.

پری کوچک غمگین

فهیم وبلاگی برای زهره راه انداخته با نامه پری کوچک غمگین و با شعری تکان دهنده از لورکا شروع کرده. ببینیدش.

دل و دماغ کار کردن و زندگی کردن نداریم این روزها. چه کنیم؟

زهره رفت

ميون هق هق هاش پرسيد يعني امكان داره؟

گفتم چي؟

- اينكه ديگه هيچ وقت به هوش نياد.

- نه عزيز. حتما خوب ميشه. خيالت راحت باشه.

 

و خيال ما راحت نشد. راحت نشد تا نتوانيم جمع ماهيانه مان را با آمدن مانا 10 نفره كنيم. نشد تا ديگر نتوانيم صداي زهره را در جمعمان بشنويم. نشد.

ديگر ميانمان نيست تا آنقدر مافيا را جدي بگيرد كه بعضي هامان از كوره در برويم. ديگر ميانمان نيست تا با ديدن مانا دلش غش و ضعف برود و دلش كوچولويي بخواهد.

و ديگر ميانمان نيست تا وبلاگش را بنويسد، گواهي نامه و گذرنامه در شرف آماده شدنش را بگيرد و فيلمهايي را كه آماده كرده بود، ببيند. فقط توانستيم شناسنامه از نو صادر شده اش را باطل كنيم.

 هزار اما و اگر دوره مان كرده. اگر آن روز به بانك نمي رفتي، اگر دو ثانيه زودتر به بلوار وسط خيابان مي رسيدي، اگر قدمهايت را كمي كندتر يا كمي تندتر بر مي داشتي، اگر آن روز سر كار رفته بودي، اگر آن موتورسيكلت كذايي آن روز در آن لحظه درست در همانجا نمي بود و ... هزار اگر ديگر، ويرانمان مي كند. ما مانده ايم و بهت و بي در كجايي و اگرهامان. همين را داريم. و خاطرات تو كه باز و باز و باز مرور مي شود. كاش مي شد خاطره را هم به خاك سپرد. چه كنيم اما كه سبز مي شود از نو، جوانه مي زند و با ما زندگي مي كند.

همه فكر مي كنيم راست نيست و مي آيي. روزي، گاهي، وقتي.

آي، آسمان سپيد ببار. ببار بر دلهاي ما تا كمي آراممان كند و ببار بر مزار او تا چون خودش سرزنده بماند. فقط ببار. چونان امروز كه باريدي.

کاش فهیم آرام بگیرد.

متنوع

چند لينك و مطلب جالب اين زير ميگذارم:

1- بحران مالی جهانی و شکست الگوی سرمایه‌داری نولیبرال یا آمریکایی
بحران ساب‌پرایم، ماجرای سهام‌ مسموم و دیون خارجی / مهرداد وهابی
خلاصه مطلب:

ریشه‌ی بحران مالی امروز نه در بازار مسکن که در بدهی‌های خارجی آمریکا نهفته است. تنها طی چهار سال گذشته بخش خصوصی ایالات متحده مبلغی معادل سه تریلیون دلار از خارج قرض کرد. این پول مستقیم و غیرمستقیم از کشورهایی نظیر چین، آلمان، ژاپن و عربستان سعودی به سوی آمریکا سرازیر شده است که در معاملات تجاری خود با آن کشور از مازادهای تجاری عظیم برخوردارند. سرمایه‌گذاران خارجی دارایی‌های خود را به نهادهای مالی آمریکا واگذار کردند و این دارایی‌ها در آمریکا پول وام‌های رهنی را تأمین کردند. به‌عبارتی ساده‌تر، آمریکایی‌ها پس‌اندازهای جهانی را در کشور خود جمع کردند و از قِبَل آن به مصرف انبوه خود ادامه دادند. جهانی‌سازی برای آمریکا منشأ خیر بوده است و بدون آن دولت آمریکا نظیر دولت ایسلند از مدت‌ها پیش مجبور به اعلام ورشکستگی بود. تنها تفاوت ایسلند که در دو دهه‌ی اخیر شاگرد ساعی مکتب نولیبرالیسم و مدل آمریکایی سرمایه‌داری بوده است همین محرومیت از مزایای جهانی‌سازی بود و بس. برای آمریکا، جهانی‌سازی یعنی ‌جهانی‌شدن دیون و قروض این کشور، یعنی صدور لااقل نیمی از وام‌های مسموم به خارج، یعنی تنزل قیمت دلار و صدور کالاهای آمریکایی، یعنی افزایش قیمت یورو در قبال دلار و رکود پولی اروپا. آمریکا بدهی‌ها، رکود اقتصادی و هزینه‌‌های جنگی خود را جهانی کرده است.

 2- گزارشي از مذاكرات مخفي ايران و امريكا

 ۳- علي الظاهر الطاف بيش از حد به زن مختص ايران نيست. اين دو عكس رو نگاه كنيد و ببينيد روزنامه هاي دست راستي اسرائيل چطوري عكس زنان رو از عكس دست جمعي كابينه اسرائيل حذف كردن.

 ۴- ميدونين يك تريليون دلار كه اين روزها ازش زياد اسم برده ميشه، چقدره؟ اين رو ببينيد.

 ۵- اين رو هم ببينين، بد نيست. خبرهاي پشت پرده اي از رقابتهاي انتخاباتي داره. راست و دروغش گردن خودش.

مانا

مسافر ما رسید. بادا که پایدار باشد و ماندگار، مانا.

انتظار

يكي تو راهه، كه فردا برسه. و من نمي دونستم كه توي اين لحظات آخر، اينقدر دلهره پيدا خواهم كرد. قد همه دنيا دلهره دارم. نمي دونم چرا؟ اما دارم.

نبوغ فرهنگی!

بنابر يكي از خبرهاي اخير سايت تابناك، چكناواريان از اينكه از يكي از آهنگهاش بدون اجازه در تيتراژ آخر سريال «مرد دوهزارچهره» استفاده شده، به صدا و سيما اعتراض كرده. صرفنظر از هر چيز ديگه اي، موضوعي كه براي من جالب بود، نظرات مشعشعانه، متفكرانه و زيباي امت شهيدپرور و عزيز و خوانندگان فهيم سايت فخيمه تابناك بود. واقعا چقدر ما خوشبختيم كه داريم تو اين مملكت زندگي مي كنيم. آدم حظ مي كنه از اين آدمايي كه دور و برش زندگي مي كنن. نمي دونه با اين همه خوشي چي كار كنه. در زير مطلب تابناك ببينين حضرات چه درفشانيهايي صادر فرمودن:

 خبر:

لوریس چکناوریان نسبت به استفاده بدون اجازه از یکی از آثارش در تیتراژ پایانی سریال مرد دو هزار چهره اعتراض کرد. چکناوریان با اعلام این مطلب به خبرنگار مهر گفت : متاسفانه بار دیگر صدا و سیما بدون اطلاع و آگاهی و حتی بدون ذکر نام آهنگساز اثر او را در برنامه ای پخش کرد.

این آهنگساز در ادامه گفت : چند شب پیش به طور اتفاقی سریال مرد دو هزار چهره کار آقای مهران مدیری را از شبکه سوم می دیدم که درتیتراژانتهایی، "والس سوییت آرارات " را پخش می کرد.

وی در پایان گفت : برای پیگیری موضوع با صدا و سیما تماس گرفتم اما پاسخ درستی نگرفتم ؛امیدوارم مسئولان این رسانه ملی به این موضوع رسیدگی کنند.

 

نظرات كاربران:

به نظر من ايشون نباید ناراحت بشن چون آثار ایشون با محتوای سریال سنخیت داره.

به نظر من سال 2009 ميلادي براي يك مسيحي زمان خوبي است كه چندصد سال زندگي خود را در ايران غنيمت شمرده و به هنرمندان عزيز اين كشور همچون آقاي مديري و ديگران به ديده احترام بنگرد و نه انتقام.

اين اثر آقاي چكناوريان يك اثر تقليدي است و درضمن من شخصا تيتراژ پاياني سريال را به دقت ديده ام و هرگز چنين چيزي نيست.

از كي تا حالا بايد براي استفاده هنري و بجا از يك اثر كسب اجازه كرد؟ مگر سواستفاده اي صورت گرفته كه اين آقا شاكي هستند؟ به نظر من اصلا شكايت ايشان وارد نيست.

زنده باد مهران مديري هنرمند و هنرپرور ايراني.

بهتر است واقع بين باشيم و به دور از تعصب و عناد سخن بگوييم. مهران عزيز دوستت داريم

من يك ارمني هستم و آثار آقاي مديري را بي اندازه دوست دارم و به نظر من چنين چيزي نبوده و يا اينكه آقاي چكناوريان منظور ديگري را دنبال مي كنند.

ما ايرانيان دزد نيستيم. ما هنردوست و هنرمند و هنرآفرين هستيم.

 

HAARP- آيا زلزله بم كار امريكا بوده است؟!!!

نمي‌دونم تا به حال درباره پروژه HAARP چيزي شنيدين يا نه. كافيه توي google يه جستجوي مختصر بكننين تا يه عالمه اطلاعات بياد. (بطور خاص مي‌تونين كلمات HAARP+ Bam+ China+ earthquake رو جستجو كنين.) من از بين مقاله‌هاي مختلف انگليسي و فارسي اين رو انتخاب كردم. بخشي رو هم از اين يكي انتخاب كردم. نمي‌دونم چقدر واقعيه، چقدر جنگ تبليغاتي و چقدر توهم توطئه. اما بهرحال قابل تأمله. زياد كاري به اين نداشتم كه نويسنده اين سايتها كيه و سايتها معتبر هستن يا نه. فقط خواستم موضوع رو مطرح كنم. بنابراين بخش‌هايي از اين مقاله‌ها رو در زير ميارم. مطالب زياد ديگه اي رو هم خودتون مي تونين جستجو كنين.

هر چند نمي‌تونم بگم كلا چرنده، اما بهرحال مشكوكه. اينكه بصورت آماري نشون ميده تعداد نوع خاصي از زلزله‌ها در برخي نقاط جهان –مثل ايران- از زمان راه‌اندازي هارپ زياد شده، جالبه، اما تعميم دادنش به اينكه مي‌تونه جت و كشتي و ناو و سيستم انتقال برق و كامپيوتر و هزارتا چيز ديگرو از كار بندازه، به نظرم عجيبه. بيشتر براي گسترش آمريكاهراسي به درد مي خوره. به عنوان مثال اين سؤال مي‌تونه پيش بياد كه اگه چنين كارايي‌هاي متنوع و عظيمي داره، چرا تو جنگ 33 روزه اسرائيل- لبنان يا برخي موارد مشابه نشونه‌اي ازش ديده نشد؟ و یا اینکه چرا باید کسی دلفین های خلیج فارس رو بکشه؟ برای تست؟ نمی دونم. در هر صورت ببينيد. قابل تأمله:

هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere)  و  مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی) تاسيس شده است. ولی در واقع پروژه ای است كه به منظور  کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است. اين پروژه مشترك نيروي هوايي، دريايي و سازمان‌ ناساي آمريكا است و متشكل از سيستمي از آنتن‌هاي بسيار قدرتمند است.

این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.

این آنتن ها امواج مافوق کوتاه  ELF/ULF/VLF  را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند. اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادرند نه تنها به عمق دريا بروند، بلکه فراتر رفته و به اعماق زمين نيز وارد شوند. با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معدن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.

 ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.

اگر در مورد پيشينه اين قضيه اطلاعاتي بخواهيم، مي‌توان گفت در دهه 1970، «برژنسكي» مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا در كتاب خود با عنوان «بين دو عصر» در اين باره اين گونه پيش‌بيني نمود: «تكنولوژي در آينده در اختيار رهبران دولت‌هاي بزرگ قرار مي‌گيرد و توسل به شيوه‌هايي از جنگ‌هاي پنهاني كه نيازمند حداقل نيروي انساني است، جايگاهي خاص پيدا خواهد كرد كه از جمله اين گونه شيوه‌ها، مي‌توان به دستكاري‌ها و تغييرات تعمدي جوي اشاره نمود كه مي‌تواند به خلق مثلاً  دوره‌هايي بلندمدت از خشكسالي و يا ايجاد توفان دامن زند.»

در فوريه سال 1998، در واكنش به گزارش خانم «ماج برين تئورين» درباره اين پروژه، كميته امور خارجي امنيت و سياست دفاعي پارلمان اروپا، اقدام به صدور بيانيه‌اي نمود كه در بخشي از آن مي‌خوانيم:
به واسطه پيامدها و تأثيرات گسترده اين پروژه بر محيط زيست و نگراني‌هاي جهاني آن و هم چنين توجه به ملاحظات قانوني، اخلاقي و نيز عواقب زيست محيطي آن، بايد هيأت بين‌المللي مستقلي به بررسي ماهيت آن بپردازد. اين كميته، به واسطه امتناع مجدد دولت آمريكا از ارائه توضيح درباره اين پروژه، مراتب تأسف خود را ابراز مي‌دارد. با اين وجود، به واسطه فقدان اختيارت لازم، تقاضاي اين كميته براي تهيه پيش‌نويس درباره تأثيرات زيست محيطي فعاليت‌هاي نظامي اين طرح، هم چنان بي‌نتيجه مانده است.

توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:

 ١-  ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا  ٢٠ هرتس به توسط  آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد  به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد. ٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست. فیلم کوتاهی از این گذاختگی را تماشا کنید.

        

 2- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .

 3- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.

 4- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive).

5- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.

 در اينجا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران"  به دست آمده است. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.

نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.

 

  همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات اینگونه نشان ميدهد که:

٧/٢٠٨  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

   ٤/٦٣٩  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با :   ٤/٢٠٦ درصد

برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آمده است.

 

 

٣/١٥٥٩٣  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

  ٢/١٥٢٠٦  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

کاهش در دهه اخير برابر با:  ٤٦/٢ درصد

اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.

 

 ٩/٤٧٧٣ میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠

   چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟

 در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم  غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.

 

 ياد آور می شويم:  زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل"  يا "Fault lines" توليد ميگردند.

ارگ بم چه شد؟

 بم بعد از ٢٠٠٠سال ایستایی!

  دلفین های چه شدند؟

 

 در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.

دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!

به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بین‌الملللی در گزارش خود،  ‘عوامل طبیعی’ اعلام كرده‌اند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و می‌تواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفین‌ها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمده‌اند یا یكی از آن‌ها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمده‌اند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كرده‌اند." ٢/١٢/١٣٨٦

 آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟

 

 آیا این اثر سوختگی نیست؟

آمار جالب

این سایت رو ببینین. آمار جالبی داره که لحظه به لحظه بروز میشه:

http://www.worldometers.info/fa

قدردانی

آدم چيزهايي در زندگي دارد كه قدرشان را آن طور كه بايد، نمي داند. شايد زيباترين اتفاق دنيا اين باشد كه بشود موقتا احساس كني از دستشان داده اي يا موقتا نداريشان، و بعد دوباره به دستشان آوري. آن وقت قدرشان را طوري مي داني كه نمي خواهي به هيچ وجه از دستشان بدهي، حتي براي يك لحظه.

خرزوخان تو این فایله؟

خیلی ببخشید. چه جوری میشه یه فایل خالی اکسل ۴.۵ مگابایت حجم داشته باشه؟ لطفا یکی راهنمایی کنه. کمک! ضمناُ با عرض پوزش از کلیه هموطنان گرامی فایل مذکور از اردبیل به دست اینجانب رسیده است!