يكي از تاثيراتي كه اتفاقات اخير و پايمردي موسوي روي خيلي‌ها گذاشت، اين بود كه فهميدند خاتمي در دوران رياست جمهوري چه كارهايي مي‌توانست بكند كه نكرد. من خودم هميشه جزء كساني بودم كه سعي مي‌كردم در مقابل انتقادهاي بقيه در قبال كم‌كاري يا بي‌برنامگي يا بي‌شهامتي (به‌قول بعضي‌ها بي‌عرضگي) خاتمي و خيلي از مشاركتي‌ها، از خاتمي دفاع كنم و سختي شرايط و قوي بودن حريف و پيشگيري از حوادث خارج از كنترل و جلوگيري از حركات تند و هزار آسمون-ريسمون ديگر را براي توجيه عملكردشان رديف كنم. وقتي هم كه همه ديدند كه احمدي‌نژاد چطور از قدرت رياست جمهوريش استفاده كرد، همه معتقد بوديم كه به دليل همراهي وسيع پشتوانه‌هايش در مجموعه نظام مي‌تواند چنين بتازاند. اين‌ها همه درست، اما همين اتفاقات يك ماهه اخير، روشن كرد كه براي كساني در قد و قامت موسوي و خاتمي و كروبي و ...، مي‌شود مغضوب حكومت بود اما در عين حال كوتاه هم نيامد. و اين را موسوي به همه فهماند.

اين موضوع مدتي بود كه فكرم را مشغول كرده بود اما چيزي كه بهانه نوشتن اين پست شد، يك مصاحبه جالب از جناب والامقام كردان، وزير استيضاح شده كشور، بود كه تابناك هم چاپش كرده است. براي من اين قسمتش خيلي جالب بود كه مربوط است به حوادثي كه بعد از رآي 20 ميليوني مردم به خاتمي در دوم خرداد 76 رخ داده و لرزه‌اي كه به اندام جناح راست وارد كرده بوده:

روز سوم خرداد يا چهارم [خرداد سال 76] رفتم اتاق علي لاريجاني. ايشان خيلي گرفته بودند و رنگ به چهره ايشان نبود و بسيار ناراحت بودند. من هر چقدر با ايشان شوخي كردم، از اين حالت درنيامد... مي‌گفتند ما ديگر راديو – تلويزيون را نمي‌توانيم اداره كنيم چون دوم‌خردادي‌ها همه منابع مالي، تجهيزات و ساير نيازهاي ما را مي‌بندند و ما نمي‌توانيم كار كنيم... من به ايشان گفتم دو كار مهم را من به شما قول مي‌دهم كه به نحو احسن برايتان انجام دهم و در اين دو هيچ مشكلي نداشته باشيم. 1- اينكه تامين منابع مالي سازمان را به عهده مي‌گيرم كه شما از آن نگراني. 2-‌اينكه امثال مجاهدين انقلاب و جريانات ضدنظام نتوانند در سازمان اختلال و اغتشاش ايجاد كنند و همكاران ما در صدا و سيما را جذب كنند كه ايشان در جواب گفتند كه شدني نيست و نمي‌شود و من گفتم آقاي لاريجاني استعفا فايده ندارد و الان وقت كار است و بالاخره ايشان را راضي كردم تا من طرح اقتصادي خود را بنويسم و ايشان ملاحظه كنند كه مي‌شود اجرا كرد يا نه و با هزار زحمت ما به ايشان روحيه داديم و ايشان را از آشفتگي خارج كرديم.

اين يعني اين‌كه امثال لاريجاني، كه مي‌داند چطور مي‌شود از قدرت استفاده كرد، فكر مي‌كرده خاتمي هم مي‌داند چطور مي‌تواند از قدرت استفاده كند و واقعا از رأي 20 ميليوني مردم به خاتمي ترسيده بوده. و همه‌مان هم به ياد داريم كه اين هراس چطور برايشان همه‌گير بود. اين مصاحبه فقط كمك مي‌كند كه به ياد بياوريمش. آنها مي‌دانستند كه با اين 20 ميليون رأي چه‌كارها مي‌توان كرد حتي اگر مجلس و قوه قضائيه و نيروي انتظامي و صدا و سيما و ... را در دست نداشته باشي، چيزي كه خاتمي و بقيه اطرافيان نمي‌دانستند راهش را (بگذريم كه بعد از 2 سال شوراها و مجلس هم به دست اصلاح‌طلبان افتاد). موسوي اما، يادشان داد كه چطور مي‌شود خيلي كارها را كرد حتي اگر حاكميت مخالف باشد. فقط اين‌كه: "نبايد ترسيد" و "بايد اميد داشت". يادمان نرفته روزهايي را كه در اوج خفت و خاري، تئوريسين‌هاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به آرامش فعال فرامي‌خواندندمان. حالا در زندان نه آرامند و نه فعال. اگر در سال‌هاي 78 و 79 نمي‌ترسيدند و نمي‌ترسيديم، و البته اگر حريف را اين‌قدر با پزهاي دن‌كيشوت‌وار نمي‌ترسانديم، وضع‌مان اين نبود كه هست. قدرت فيزيكي آنها چندين برابر ما بود، آن‌وقت بعضي‌ها در سخنراني‌هايشان مي‌گفتند مي‌خواهيم همه‌شان را به دريا بريزيم! نتيجه‌اش اين شد كه واقعا ترسيدند و همه را جارو كردند. ما هم جا زديم و نشستيم عقب.

موسوي اما مي‌داند كجا قوت دارد و كجا ضعف. نمي‌ترسد. كوتاه نمي‌آيد اما لاف بيخود هم نمي‌زند. نمي‌خواهم ازش اسطوره بسازم يا بزرگش كنم بيخودي، اما سياستمدار است واقعا. حتي بعد از 20 سال دور بودن از سياست.