مهران مدیری
دلم نيامد در مورد دفاعیه آخر «مهران مدیری» در آخرین قسمت سریال «مرد هزار چهره» چیزی ننویسم. از او چندان خوشم نمیآید و انتقاد هم کم نکردهام به کارهایش. هر کسی اما، دوست دارد هر آنچه خود میخواهد از آنچه میبیند، استنباط کند.
پس برای من، این دفاعیه، «دفاعیه ملت هایی فلک زده مثل ملت ایران» بود. آنجا که ميگفت: «گناه من این بود که شریف بودم. گناه من این بود که از تمام چیزهای خوبی که به من نسبت ميدادند، هیچ کدام متعلق به من نبود. من ساده بودم. گناه من این بود که نتوانستم به اندازه کافی مخالفت کنم. » «من مقاومت کردم. من در حد توان خودم مقاومت کردم. اما ضعیف بودم.»
و این حکایت مردمی است که «تا آنجا که توان داشتند» جلوی به توپ بستن مجلسشان ایستادند، روزی که نخست وزیر ملیشان را ميخواستند به زیر بکشند، با ریختن در خیابان به خون کشیده شدند و بعدها آنقدر روی مینهای خرمشهر تکه تکه شدند که هنوز ایرانمان ایران مانده. پس شريف بودند و آنجا كه توانستند و مجالشان بود، مقاومت كردند. توان کافی نداشتند اما، در مواقعی که یا به آتششان کشیدند یا ميخواستند به زور مدرنشان کنند یا به زور به اعماق تاریخ بفرستندشان. کسی مجالی نداده بود که توان و آگاهی کافی پیدا کنند که هم وقتی ميخواستند به زور چادر از سرشان در آورند و هم وقتی ميخواستند به زور چادر بر سرشان کنند، بگویند: نه. و فكر ميكنم هر چه داریم از آن وقتهاییست که توانستهاند بگویند: «نه».
پایان سریال هم که دیدید، بعد از دادن تاوان «ضعف در برابر هجوم دنیای قدرتمند بیرونی»، بهار آزادیش 30 ثانیه بیشتر طول نکشید. دوباره «نظم نوین دنياي بيرون» با خود بردش و نتوانست مقاومت کند.
به امید روزی که باز با یک «نه» دیگر، برخیزیم. دور نیست آن روز. ميدانم.
