یه پیشنهاد دارم که عملی کردن و خوب پیاده کردنش تنها با یاری کردن خوانندگان عزیز ممکن میشه. البته سعی میکنم اگه شد، به اینجا محدودش نکنم و با افراد دیگه ای هم این ایده رو به اشتراک بذارم.

تا به حال جشنواره ها، فستیوالها، منتقدین فیلم، علاقمندان، مجلات سینمایی و ... انتخابهای مختلف و متعددی از بهترین کارگردانها، بازیگران نقش اول و دوم زن و مرد، فیلمبرداران، موسیقی فیلم و ... رو معرفی کردن. اما یه چیزی که همیشه برای من جذاب بوده (و البته حداقل من جایی ندیدم برگزار شده باشه) اینه که برترین سکانس یا صحنه ها رو انتخاب کنن. به نظرم بهترین سکانسها عصاره و اوج تلاش همه عوامل فیلم در کنار همه و در واقع درخشانترین لحظات تاریخ سینما رو میشه توی اونها دید. حالا اگه یه آرشیو یا کلکسیونی از این صحنه های زیبا وجود داشت باشه، به نظر من که معرکه ست. نظر شما چیه؟

ازتون می خوام اگه ممکنه لطف کنین و 3 تا از زیباترین، دلپذیرترین و تأثیرگذارترین صحنه ها یا سکانسهایی از فیلمهایی که تا حالا به عمرتون دیدین رو اینجا لیست کنین یا برام ایمیل کنین. یا اینکه تو وبلاگ خودتون بنویسینش. می خوام اگه بشه یه لیست پر و پیمون از ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینما تهیه کنیم. اگه میشه و حوصله دارین، به دوستاتونم بگین و یا بقیه رو هم دعوت کنین این کارو بکنن. اگه کسی بتونه تو وبلاگش هم از بقیه اینو بخواد باز خوبه. همینطور خوبه با توضیحی از کارگردان یا بازیگر اصلی سکانس و توضیح کوتاهی از سکانس همراه باشه.

خوب بهر حال، فعلا از خودم شروع می کنم و امیدوارم با همکاری بقیه کار خوبی از آب در بیاد:

1-     صحنه ای که توی فیلم «پدر خوانده 3»، دختر «دن کورلئونه» کشته میشه و در اون لحظه «آلپاچینو (دن کورلئونه)» وقتی صحنه به زمین افتادن دخترشو میبینه، فریاد و ضجه ای خفه، عمیق، وحشتناک و تأثیرگذار رو در حدود 10 ثانیه ای ادامه میده. به نظر من، این صحنه بی اختیار ویرانت میکنه.

2-     صحنه ای که باشو در «باشو غریبه ای کوچک» بیضایی، در میون تمام تنهاییها، غریبگی با مردمی دیگه، فرهنگی دیگه و بعد از از دست دادن تمام خانواده و همه زندگی پیشینش، کتاب فارسی کلاس اول دبستان رو جلوش میبینه که روی زمین افتاده. برش میداره و جلوی پسر بچه های شمالی، از روی درس ای ایران شروع میکنه به خوندن. این صحنه خیلی عمیق و خوب معنای ملیت، زبان مشترک و اون چیزی که ما انسانها رو بهم پیوند میده، به نمایش می ذاره. عمیق نشون میده که اون پسر عرب خوزستانی و اون بچه های گیلکی چه پیوند عمیقی به نام ایرانی بودن دارن که بهم گره زدتشون.

3-     صحنه ای که خاله «فرحان» (یا شاید فرهان؟) توی فیلم «عروس آتش» با اون گاوه حرف می زنه و درد دل میکنه. عمق درد و رنج و ستمهایی که یک تاریخ به یک زن تحمیل کرده رو توی اون دیالوگ درد دلش با یک گاو، فریاد میزنه.

البته میتونم به این لیست یه 10 تا دیگه هم اضافه کنم اما به همون 3 تا اکتفا می کنم.

اگه با کل ایده موافقین، هر پیشنهادی برای بهتر انجام دادن این کار هم می تونه خیلی کمک کنه.