تبليغاتX
یک استراحت کوتاه

یک استراحت کوتاه

مانا (8)

ماناي ما ۵ ماه و نيمه شده. اين هم چند تا از عكسهاش:

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 22:14  توسط کیوان  | 

سبز

اين مردمي كه اينك، اين‌چنين سرد، ساكت، گاه خشمناك و گاه آرام از كنارت مي‌گذرند، همان‌اند كه دو ماه پيش آن‌چنان سبز بودند كه رنگ ديگري نمي‌ديدي. آن‌قدر فرياد زدند و آن‌قدر اميدوار بودند و آن‌قدر جنگيدند تا زنده‌زنده سرخشان كردند. حالا، انگار چيزي نبوده، هر يكي هوشمندانه پوستين رنگ ديگري بر تن كرده و از كنارت مي‌گذرد تا نداني و ندانند كه سبز بوده. مي‌داني اما كه منتظر اولين نداست تا پوستين رنگارنگش را بردارد و از زير آن پيراهن سبزش را نمايان كند. ساطور تنها پوستين‌هاي جديدي به اين خلق هديت داده تا چند روزي بر تن كنند.

تا ماه بر بيايد، ما فقط مي‌توانيم بگرييم بر خون‌هاي سرخي كه رفت. خون بگرييم بر تن‌هاي پاكي كه به زير خاك شد و بغض كنيم از شورها و اميدهايي كه چند روزي است شعله‌اش كم‌سو شده. اما ماه، بر مي‌آيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 8:26  توسط کیوان  | 

اینجا دوزخ است

شرم، اينك،

فضيلت گمشده زمان است

وقاحت،

كهنه كالايي كه به زر تجارت مي‌كنند

و خون،

واحد پولي كه دوزخيان به بازار مي‌برند

 

قساوت،

مال‌التجاره زربفتي‌است كه مزايدت مي‌كنند

و گل،

تجسم هر گناه نابخشوده‌ايست كه به آتش مي‌كشند

 

قاضي‌القضات بر سر هر پيچ و هر كوي و هر خانه

سهم هر جمنده از باتوم و گاز به تساوی قسمت مي‌كند

 

سبز كفر زمانه است

و الله‌اكبر،

جرمي است كه زنديق بر دار مي‌كند

 

هر دو شاخه هر درخت رو بر آسمان،

اتهام سهمگيني است

كه تبر و ساطور جلادان بر كمرگاه خود مي‌خواند

 

دنائت هر پاسبان،

چون مقامي است كه بر دوش سنگيني مي‌كند

و شناعت بازجويان،

آلتي است كه گناه عصمت از چهره‌ها مي‌زدايد

 

باش،

باش تا معاملت خون و درخت و عصمت و گل،

با پستي خاك دوزخت ببيني

 

و باش تا رويش هزارباره «ترانه» رود و «ندا»ي جنگل

بر ويرانه تعفن عربده‌هايت بشنوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 8:24  توسط کیوان  | 

همش تقصیر فرداست

بعضی از کارها هست که اصولا باید فردا انجامشون داد. منتها نمی دونم چرا هر چی زمان می گذره، همیشه امروزه. هیچ وقت فردا نمیشه. صبح و ظهر و شب ميان و ميرن، اما هنوز، هميشه امروزه.

تقصیر من نیست که یه سری از کارهام زمین مونده، این مشکل روزگار و زمانه که هیچ وقت فردا نیست و همش امروزه.

در انتظار فردا، در انتظار، انتظار ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 16:37  توسط کیوان  | 

جنبش‌هاي اعتراضي

چندي قبل يكي از دوستان مقاله‌اي در مورد اصلاح طلبي و انقلابيگري نوشته بود و نظر من را هم خواسته بود. جوابيه‌اي برايش نوشتم. همانوقت قصد داشتم هر دو را اينجا بگذارم، اما نشد. مطلبي در آن بود كه قبل‌تر هم در صحبتهاي با ساير دوستان به نظرم مهم مي آمد و به آن اشاره مي‌كردم. البته به نظرم جاداشته اين موضوع بيشتر در كانون توجه دنبال‌كنندگان جنبش اعتراضي حاضر قرار بگيرد. خلاصه موضوع چنين است:

به نظر مي‌رسد، هنوز پيوندي كه بايد، بين جنبش خواهان «آزادي اجتماعي- سياسي» با جنبش‌هاي «صنفي- طبقاتي» پديد نيامده است. ما به كرات در ساليان اخير اعتراضات پراكنده و غير منسجم كارگران بخش‌هاي مختلف (صنايع نساجي، محصولات فلزي، خودروسازي، اتوبوس‌راني و ...)، پرستاران، معلمان و ... را شاهد بوده‌ايم. اما تا جنبش فعلي نتواند ارتباط منطقي و منسجمي با اين اعتراضات برقرار كند و نيز تا زماني كه نتواند مطالبات قومي را به مطالباتش الصاق كند، نمي‌تواند از حد شورش‌هاي كوري كه نهايتا به سد نيروي نظامي برخورد مي‌كند و سپس به تدريج مستهلك مي‌شود، فراتر رود. خوشبختانه موسوي در اين مدت نشان داده كه بدون هيچ خودمحوري، از ايده‌هاي راهگشا استقبال مي‌نمايد. بنابراين فكر مي‌كنم اگر از طرف جامعه روشنفكري بحث فراگيري جنبش و هم‌پيوندي مطالبات صنفي- قومي- آزادي‌خواهانه به كرات مطرح شود، ممكن است از سوي وي پاسخي گيرد.

با توجه به بي‌كفايتي عظيم موجود، فقدان وسيع نيروي كارامد و فروپاشي سيستم كارشناسي تصميم‌گيري، دور از انتظار نخواهد بود كه با وضعيتي مواجه شويم كه در آن درهم‌ريختگي شديد ارائه خدمات به مردم، متوقف يا فشل شدن پروژه‌هاي عمراني، كسري عظيم بودجه و در نتيجه تورم بالا، كاهش غير قابل جبران قدرت خريد مردم و سطح بالاي بيكاري، مستقر و مستحكم شود. اين فشارها به همراه توهين و تحقير مردم در هر آن چيزي كه به رابطه دولت- ملت باز مي‌گردد، به مرور زمان گستره نارضايتي‌ها را بسيار وسيع و در سطح و عمق جامعه پخش خواهد كرد.

تا پيش از اين، آن‌چه از اعتراضات مشاهده كرده‌ايم، اكثرا مربوط به آن بخشي از جامعه مي‌شد كه به زعم حكومت «كانون بحران» نام مي‌گرفت، چنان‌كه چندي پيش يكي از مقامات امنيتي اين منطقه را فاصله ميدان انقلاب تا ميدان تجريش عنوان كرده بود! پر بيراه نبود، اما گمان من بر آن است كه شايد وضعيت اين‌چنين باقي نماند. وقوع اولين نشانه‌هاي شورش در نازي‌آباد تهران شايد گواهي بر اين گمان باشد.

 

نكته مهم اين است كه وقتي جنبش به سطح طبقات پايين جامعه رسيد، بحث بر سر نيازهايي چون آزادي سياسي- اجتماعي و پس گرفتن رأي نخواهد بود بلكه فرد براي سير كردن شكم زن و بچه‌اش به ميدان مي‌آيد و براي آن مي‌جنگد. كار به آنجا كه برسد، ديگر جمع و جور كردنش براي حكومت اگر غير ممكن نباشد، بسيار دشوار خواهد بود. شروع سال تحصيلي و اعتراضات دانشجويي، به همراه سقوط وضع اقتصادي، شرايط اوليه هم‌سويي اين دو جنبش را فراهم مي‌سازد. عملي شدن اين هم‌سويي به كاركرد روشنفكران و در دستور كار قرار گرفتن آن برمي‌گردد.

يك نكته جالب هم اضافه كنم. توصيه مي‌كنم اين خبر تابناك را كه به نقل از سايت الف (متعلق به توكلي) آورده، حتما بخوانيد. هر چند ادبياتش با ادبيات راست‌ها متفاوت است، اما بهرحال نشان مي‌دهد كه آنها دقيقا درست تشخيص داده‌اند نقطه ضعفشان كجاست. نكته جالب‌تر آنكه احمدي نژاد هم دو عضو وفادار به خودش را براي كنترل و محدودسازي كارگران و دانشجويان به كار گرفته: شيخ الاسلام به عنوان وزير كار و دانشجو به عنوان وزير علوم.

آيا در سمت مقابل هم اين بينش وجود دارد كه از اين هم‌سويي بهره گرفته شود؟ حداقل تابحال من چنين چيزي نديده‌ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 8:28  توسط کیوان  |