خرزوخان تو این فایله؟
خیلی ببخشید. چه جوری میشه یه فایل خالی اکسل ۴.۵ مگابایت حجم داشته باشه؟ لطفا یکی راهنمایی کنه. کمک! ضمناُ با عرض پوزش از کلیه هموطنان گرامی فایل مذکور از اردبیل به دست اینجانب رسیده است!
خیلی ببخشید. چه جوری میشه یه فایل خالی اکسل ۴.۵ مگابایت حجم داشته باشه؟ لطفا یکی راهنمایی کنه. کمک! ضمناُ با عرض پوزش از کلیه هموطنان گرامی فایل مذکور از اردبیل به دست اینجانب رسیده است!
گاهي، از انفجار دردي به هم در فشرده زير تلنبار حجيم و ديرپاي زخمي كهنه است. گاه، از فوران خشمي كه ديرگاهي است فروخورده اي. وقتي، از كينه اي شايد، و زماني از تركيدن بغضي متراكم كه راهش را شايد مدتها گم كرده باشد. از شوقي فرياد بر نيامده، و يا از شور عشقي شايد، بر آيد. از سرباز كردن دلتنگي عميقي كه حبسش كرده باشي و يا از حس عميق ناتواني، گهگاه.
به هر دليلي كه باشد، هر كسي، تجربه هق هقي را دارد كه بعد از فرو ريختن سدي كه بر آن زده، سيل آسا فرو ريخته و از ته وجودش، همه را در بر گرفته باشد.
آسمان هميشه تيره تهران نيز، ديروز اينگونه بود. سپيد. زار مي زد، سبك و سپيدتر مي شد. از چه؟ نمي دانم.
فكر مي كنم نحوه برخورد با از دست دادن نزديكان، يكي از دل مشغوليهاي خيلي از ما باشد. اتفاقي است كه يا تجربه كرده ايم يا مي كنيم، بي اينكه گريزي باشد از آن. يكي از دوستان، اخيرا عزيزي را از دست داده. بعد از فاصله گرفتن از شوكهاي اوليه و كاسته شدن از هولناكي ابتدايي قضيه، درگيريهايي در روند كنار آمدن با وضعيت جديد برايش ايجاد شد كه پيش از اين كمتر به آنها فكر كرده بودم. در اينجا مي خواهم به دو مورد بپردازم.
1- مي گفت يكي از تناقضهاي كه برايش ايجاد شده، اين است كه ديدن مادرش بيش از هر چيز ديگري تداعي كننده ياد پدري است كه از دستش داده. پس هم دوست دارد مادرش را نبيند، و هم مي داند كه به هم نياز دارند، پس بايد او را ببيند و هر چه بيشتر از زنده شدن خاطرات آزرده شود. چرا كه تنها زنده شدن خاطرات است كه در از دست دادن نزديكان، عميقا مي آزاردمان.
2- ديگر اينكه ما آدمها هميشه براي كنار آمدن با چنين بحرانهايي چاره اي جز استفاده از مكانيسمهاي دفاعي رواني نداريم. معمولا در هنگام از دست دادن عزيزي، اگر بخواهيم به روال معمول زندگي برگرديم و در حال و هواي سوگواري دائمي باقي نمانيم، مكانيسم دفاعي اين طور عمل مي كند كه سعي مي كنيم به تدريج به خاطراتي كه از او داشته ايم، كمتر فكر كنيم، چون مي آزاردمان. با توسعه اين وضعيت، كم كم شرايط از به فراموشي سپردن خاطراتي كه احساسات عميقي در ما ايجاد مي كند، شروع مي شود و نهايتا به جايي ختم مي شود كه پس از مدتي به خود مي آييم و مي بينيم ديگر چندان خاطره پررنگ و جدي اي از او در ياد نداريم. چيزهايي مانده، اما ديگر آن حس ملموس بودن خاطرات را از دست داده ايم. او فراموش شده است. او حتي در ياد و خاطره ما نيز مرده است. به تعبيري، اين خيانتي است كه ما به نفع بقاي خود به مردگان خود مي كنيم. جز اين اما، انگار چاره اي نيست.
اين زوج خوشبخت! بوش- اولمرت اين آخر كاريا ديگه گندشو بالا آورده بودن. قضيه قطعنامه سازمان ملل كه يادتون هست؟ خود امريكا يكي از تنظيم كنندگانش بود اما در نهايت به قطعنامه اي كه خودشون تنظيم كرده بودن رأي مثبت ندادن! راستي چقدر ممكنه نفوذ يك كشور توي كشور ديگه بالا باشه كه همچين اتفاقي بيفته؟ بخشي از مصاحبه اولمرت با AFP رو بخونين تا بيشتر فيض ببرين. عنوان مصاحبه رو اين انتخاب كردن:
Rice shame-faced by Bush over UN Gaza vote: Olmert
"گفتم تلفني با پرزيدنت بوش تماي بگيريد. به من گفتند وسط سخنراني اي در فيلادلفياست. گفتم اهميتي نمي دهم. همين الان بايد باهاش صحبت كنم. [بوش] از پشت تريبون آمد پايين و با من صحبت كرد. بهش گفتم كه ايالات متحده نمي تواند به قطعنامه راي مثبت بدهد. نمي شود كه به چنين قطعنامه اي راي مثبت بدهد. او [بوش] سريع به وزير امور خارجه زنگ زد و بهش گفت كه راي مثبت ندهد. رايس واقعا شرمنده شده بود؛ قطعنامه اي كه خودش آن را آماده و تنظيم كرده بود و حالا آخر سر خودش بايد به آن راي منفي مي داد."
ايهود اولمرت - در مصاحبه با اي.اف.پي