تبليغاتX
یک استراحت کوتاه

یک استراحت کوتاه

امتحان آیین نامه رانندگی در تهران

1-  شما به خط عابر پیاده ای نزدیک می شوید که یک عابر نگون بخت دو سه قدمی از آن را طی کرده است. شما باید چه کار کنید؟

الف- چنان بر گاز فشار دهید که پایتان از کف اتومبیل بیرون بزند. اجداد عابر پیاده حتما باید جلوی چشمش رژه بروند.

ب- خود را هر چه سریعتر به خط عابر برسانید مبادا عابر حق شما را بخورد و زودتر از شما از آن عبور کند.

ج- دست خود را تا حد امکان بر بوق فشار دهید بطوریکه عابر متجاوز فکر عبور را از سر بیرون کند.

 

2- شما به یک خروجی در بزرگراه نزدیک می شوید و اتومبیل لاین سمت چپ شما راهنمازنان قصد خروج از آن را دارد. عکس العمل شما چیست؟

الف- دنده را یک شماره سنگینتر کرده، دور موتور را بالا برده، با سرعت هر چه بیشتر جلوی هر گونه پایمال شدن حق خود را در استفاده از لاینی که در مالکیت شماست، می گیرید.

ب- ضمن پایین کشیدن شیشه، صحبتهای ادیبانه ای در وصف فامیل و خانواده راننده اتومبیل مذکور به زبان می آورید.

ج- بیجا کرده راهنما می زنه. اگه می خواد واقعا بپیچه، یه دفعه بپیچه. این قرتی بازیا چیه راهنما میزنه؟

 

3- به چراغ راهنمایی که بی اجازه شما زرد شده و وقتی به چهارراه می رسید، قرمز می شود، رسیده اید. چه کار می کنید؟

الف و دیگر هیچ- این که دیگه خوراکه بابا. سؤال نداره.

 

4- هر روز برای رسیدن از منزل به خیابان اصلی، باید یک بلوار 200 متری را تا رسیدن به دوربرگردان طی کنید و برگردید. در این صورت چه عملی شایسته انجام است؟

الف- شهردار و راهنمایی و رانندگی و زمین و زمان را به دلیل کار نگذاشتن یک دوربرگردان اختصاصی جلوی منزل شما، منور به الفاظ شریفه ای می نمایید.

ب- شبانه با کلنگ به جان حفاظ وسط بلوار افتاده، آن را می جوید تا از فردا صبح برای عبور از آن محل دیگر هیچ مشکلی نداشته باشید. (خداییش اینو با دو تا چشمای خودم دیدم. نگین خالی بستی.)

ج- گزینه دیگری که در شأن و حد و اندازه امت همیشه در صحنه و اهالی محترم لیانگ شامپو باشد، به ذهن طراحان سؤال نرسید.

 

5- به دلیل شایستگی بالای عموم شهروندان، همه شرکت کنندگان در امتحان، به صورت تضمینی پیشاپیش نمره قبولی را اخذ نموده اند.

 

توضیح 1: این امتحان بر اساس اتفاقات واقعی طرح شده است.

توضیح 2: خوانندگان عزیز می توانند به هر چه پربارتر شدن لیست سؤالات امتحان مدد رسانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 12:39  توسط کیوان  | 

مدیران با کفایت!

مدتی نبودم. اول رفته بودم امتحان IELTS بدم. بعد هم یک هفته ای برای ارائه یک مقاله رفته بودم مالزی. خوب بود. شاید در موردش بعدا بنویسم.

بعد از اومدن از سفر هم انقدر کارهای دو هفته تلنبار شده بود که نتونستم اینجا رو به روز کنم. اما امروز دیگه یه اتفاقاتی افتاد که گفتم اگه ننویسم، می ترکم.

 

توی یه جلسه ای خدمت حضراتی بودیم. یکی از وزرای معظم و یکی از نمایندگان همیشه در صحنه مجلس هم تو جلسه بودن. بحث کارشناسی بود. نمی دونم اینا اونجا چی کار می کردن.

مشاور طرج بنده خدا داشت پاورپوینت ارائه میکرد. ما هم به عنوان مشاور ناظر داشتیم درفشانی می فرمودیم. یه دفعه معلوم نشد چی شد که جناب وزیر و جناب نماینده مثل تام و جری پریدن به هم:

 

-          تو که اگه سواد داشتی، نمی رفتی نماینده مجلس بشی!

-         خوب شد جاسبی دانشگاه آزاد رو راه انداخت که تو بری وزیر بشی!

(خنده حضار متعجب)

-          ...

 

مشاور بیچاره هم که غرق در اعداد و ارقام و نمودارها بود، فکش آویزون شد. خلاصه بحث حکیمانه آقایون یه چند دقیقه ای طول کشید و جناب وزیری که یکی از وزارتخانه های اصلی خدماتی کشور دستشه، حتی نتونست یه جلسه 30 نفره رو جمع کنه. اونم نه یه جلسه سنگین. دو تا از معاونتهاش در دو مطالعه مشابه، به نتایج مختلف رسیده بودن. حالا می خواستن ببینن تو برنامه پنجم توسعه چی بنویسن. جناب وزیر هم اومده بود جوک می گفت و می خندید. آخر جلسه هم فرمودند:

«ما که چیزی نفهمیدیم، خودتون یه جوری حلش کنین.» به همین سادگی.

خدا آخر و عاقبت ما رو با این برنامه پنجم توسعه و این عظما ختم به خیر کنه. کلی خدا رو شکر کردم که با این اوضاع تورم چرا مثلا 500 درصد نیست؟ یا اینکه با وجود این نوابغ واقعا مملکت چه جوری داره می گرده؟ اگه فهمیدین، به منم بگین.

 

نکته جالب این بود که هر چی رده های مدیریتی پایینتر می اومد، افراد با صلاحیت تری نشسته بودن. معاون وزیر یه چیزایی حالیش بود. مدیر کل بیشتر. کارشناسش واردتر بود. مشاوری که از بخش خصوصی بود، سرش به تن همه اونا می ارزید.

خلاصه هم کمیک بود هم تراژیک. نمی دونستی بخندی یا گریه کنی.

 

یادم افتاد به جلسه ای که بالاجبار با یکی از وزرای عزیز دیگه داشتیم. بحث یه مطالعه ای شد. فرمودن:

بابا، اینو که یه مشت استاد دانشگاه انجام دادن. به درد نمی خوره. ما اصلا احتیاجی به کارای آکادمیک نداریم.

 

شما فکر می کنین تو این مملکت میشه کار کرد دیگه؟ چی کار؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 23:53  توسط کیوان  |