بعضي آدما چه احساس خوبي نسبت به خودشون دارن. كانالهاي صدتا يه غاز ماهواره رو بالا پايين ميكرديم، يه يارو نشسته بود مسابقه برگزار ميكرد. حالا چي بود مسابقه؟ يه مشت عكس يك از يك درب و داغونتر رو نشون ميداد، ميگفت اگه حدس زدين كيه، برنده ميشين. هر چي فكر كرديم حالا اين شازده كيه، نفهميديم. گفتيم طبيعيه. ما پرتيم از دنياي اين والا حضرتا.
يه مدت كه گذشت و كسي هم از بينندگان محترم نتونست حدس بزنه، چند نفر پرسيدن حالا جايزهش چي هست؟ يارو گفت اينم سورپرايزه!
ما كه رفتيم يه كانال ديگه. يه دو ساعت بعد بر حسب تصادف از كوچه همون كانال رد ميشديم، جواب مسابقه و جايزهش رو متوجه شديم. سعادتمند شديم كه نادون از دنيا نرفتيم.
جواب مسابقه: عكسها مربوط به سنين مختلف خود مجري محترم برنامه بودن!
جايزه مسابقه هم اين بود كه مجري محترم براي برندگان محترم ترانه بخونن!!!
اعتماد به نفسو ميبينين تو رو خدا؟ بعضيا كپسول اعتماد به نفسن هستن.
+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 14:57  توسط کیوان
|
فکر کنم همه کسانی که در زمینه مهندسی راهآهن در ایران کار میکنند، بدون استثنا مهندس آذری رو بشناسند. با جرأت ميتونم بگم بجز هم سنهاي خودش، هر كسي تو ايران راهآهن خونده (اعم از مشاور و كارفرما و مدير و ...) همه شاگردش بودن. وقتي ميبينيش، اصلا فكر نميكني اين پيرمرد هفتاد و چند ساله سال 1342 فوق ليسانس راهآهنش رو از دانشگاه مسكو گرفته و الآن توي هر جمعي كه دو تا آدم راهآهني توش باشن پا بذاره، همه جلوي پاش بلند ميشن. تواضعش آدمو نابود ميكنه. داري باهاش ميري جلسه و مكالمه عاديتون ادامه داره. پاتونو ميذارين تو يه جلسهاي با چندتا از اين مديراني كه خدا رو هم بنده نيستن. يه دفعه ميبيني همه دولا سهلا جلوش خم شدن. از خودت وا ميري. سواد و تجربهشو همه قبول دارن طوري كه هر حرف فني بزنه، كسي نه نميگه. طبيعيه، همه كساني كه تو هر جلسهاي هستن، شاگردش بودن يه وقتي. كافيه يه كلمه بگه، تا گزارش 500 صفحهاي يه مشاور هوا شه.
از اين بگذريم. از همنسلهاي اين پيرمرد چند تاي ديگهاي رو هم ديدم كه باسواد و باتجربهاند. اما اين يه چيز ديگهاست. ميشينه پشت كامپيوتر CAD كار ميكنه، همچين مسلطه كه كف ميكني. يه سري از كارهاشو با excel انجام ميده. به نظرم براي آدم حدود 75 ساله توي ايران عجيبه. اون روز ديگه شاخ از كلمون سبز شد. اومده بود كتاب آموزش Visual Basic گرفت. رفت بخونه، ياد بگيره تا بعضي كارهاشو بهتر بتونه انجام بده!
اميد به زندگي و ميل به يادگيري رو ميبينين؟ آدم خجالت ميكشه از خودش. چرا اينجورين اينا؟ ابوي محترم هم در سن 68 سالگي از بنده 29 ساله بيشتر دنبال چيز ياد گرفتنه.
+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 10:2  توسط کیوان
|